سلامتی، دکوراسیون، نکات حقوقی، مد، آشپزی و گردشگری

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
پایان نامه ارشد : پژوهش های پیشین در مورد اینترنت و نقش آن در … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع
  • وضع مقدماتی؛ در این مرحله هویت جنبش مشخص می­ شود و به‌تدریج اهداف و آرمان‌های نوظهور در میان جمعیت پخش می­ شود.
  • به­هم آمیختگی؛در این مرحله یک یا چند گروه دور رهبریت جمع می­شوند و الگوهای خود را در مورد سازمان جنبش، اهداف، هنجارها، تقسیم کار، کنترل اجتماعی و … شکل می­ دهند.
  • نهادی شدن؛ وقتی گروه‌ها با جامعه بزرگ‌تر ارتباط برقرار می­ کنند نهادی می­شوند که فرایند تقویت، ثبات، جاودانگی و الگوی نظم اجتماعی را تهدید می­ کنند. به‌تدریج هنجارهای خاصی را که با منزلت­ها و کاربردهای قانونی متفاوت همراه است، معرفی می­ کنند. جنبش جزء شناخته شده جامعه می­ شود و عموم را متوجه خود می­ کند.
  • انشعاب؛ تجربه نشان داده است که جنبش‌ها در اوج موفقیت خود انشعاب پیدا می­ کنند.
  • نابودی؛ انشعاب جنبش را به سمت مرحله نابودی و از بین رفتن می­رساند. البته با رسیدن جنبش به اهداف خویش نیز به مرحله آخر نزدیک می­ شود. البته همه جنبش‌ها به مرحله آخر نمی­رسند و ممکن است در مراحل مختلف از بین بروند.

جدول شماره ( ۹ ) مراحل جنبش اجتماعی آرمند موس
همه جنبش‌های اجتماعی الگوی پیشرفت یکسانی را دنبال نمی­کنند و به میزان متفاوتی رشد می­ کنند. وی ئی گیتز [۲۵] معتقد است که همه جنبش‌ها از یک دوره بحرانی و ناآرام شروع می­شوند، سپس در یک مرحله برانگیختگی توجه همگان را به خود جلب می­نمایند و در مرحله بعد، نوعی قالب­ریزی در یک ساختار سازمان­یافته رخ می­دهد که ایدئولوژی جنبش روشن می­گردد و در نهایت اگر جنبش در جلب حمایت عموم موفق شود، نهادی می­ شود. ( کوئن ، ، ۱۳۷۸، ۴۱۱)
۱۳-۲-۲- کارکردهای جنبش اجتماعی :
در جنبش‌های اجتماعی سه کارکرد را می­توان ملاحظه نمود: ( روشه، ۱۳۶۶، ۱۶۹و۱۷۱)

  • رابط یا میانجی بودن؛ جنبش‌های اجتماعی از طریق شناساندن جامعه و ساخت‌های آن به اعضا و تأثیر بر افزایش مشارکت و حفظ منافع گروهی، نقش میانجی را به عهده دارند.
  • ایجاد و بالا بردن آگاهی جمعی؛ آگاهی جمعی یعنی جامعه نفع خود را درمی­یابد و به آن وقوف حاصل می­ کند و به موقعیتی که کنش‌ها را ایجاد می­ کند و نیاز به دگرگونی را به وجود می ­آورد آگاه می­ شود.
  • ایجاد فشار؛ جنبش بر نخبگان و یا دولت به طرق مختلف از قبیل مبارزات تبلیغی، اعتصاب، تحریم، تظاهرات و … فشار وارد کرده و بر توسعه تاریخی جوامع اثر می­نهد.

جدول شماره ( ۱۰ ) کارکرد های جنبش اجتماعی گی روشه
۱۴-۲-۲- استراتژی­ های جنبش اجتماعی:
استراتژی‌‌های مختلفی به‌وسیله جنبش به کار می­رود. گاه یکی از آن‌ها و گاه ترکیبی از آن‌ها به کار می­رود. این استراتژی­ها عبارت‌اند از: ( واگو، ۱۳۷۳، ۲۹۳)

  • مبادله متقابل؛ وقتی صورت می­گیرد که جنبش بر منابع باارزش قابل معامله افراد دسترسی دارد و در مقابل ارزش‌هایی از آن‌ها می­خواهد که مورد قبول آن‌هاست. این مبادله می ­تواند شامل شعار دادن یا دیگر حمایت‌ها از سوی افراد باشد.
  • اجبار؛ به موجب آن در گروه مدنظر به طور اجباری دستکاری انجام می­گیرد. شکل نهایی اجبار تهدید به نابودی کامل است و شکل خفیف­تر آن تروریسم، عدم اطاعت و کشتار است.
  • ترغیب؛ توسط جنبش با حرکت نمادین صورت می­گیرد که امور دارای ارزش را به گروه‌ها معرفی می­ کند و توجه آن‌ها را به سمت پاداش و جرایم آن امور می­کشاند.

جدول شماره ( ۱۱ ) استراتژی های جنبش از نظر واگو استفان
۲-۳- مروری بردید گاه های نظری تکنولوژی ارتباطی ( اینترنت و تاثیر اجتماعی آن)
وضعیت جهانی امروز واقعا با گذشته متفاوت است طوری که تغییرات اوضاع را می توان حس کرد یعنی دو نیروی بنیادی به سرعت باعث تحول و پیشرفت دنیا می شود . هر دوی آنها نتیجه جنگ سرد هستند . یکی راه اندازی اینترنت است که دسترسی به اطلاعات رادر همه جای دنیا امکان پذیر کرده است و در حال حاضر تقریبا همه مردم در هر جای دنیا به هر نوع اطلاعاتی دسترسی دارند . اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید ، دنیایی بزرگ از اطلاعات را در زیر انگشتان خود خواهید داشت . عامل دیگر که تحول یافته ، مدیریت است . مدیریت بهینه و گسترش علم در سراسر جهان طرحی است برای رشد اجتماعی که مورد حمایت همه است . ( شوارتز ، ۱۳۸۶،۳-۴)

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

از نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ به بعد ، استفاده از اینترنت در عرصه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ، در کشور های توسعه یافته و تا حدودی ، در کشور های در حال توسعه ، گسترش یافته است و به دلیل تاثیر گسترده آن در زوایای گوناگون زندگی ، اصطلاحاتی همچون « دهکده جهانی » ، « آگاهی سیاره ای » و « پایان جغرافیا » در محافل دانشگاهی امروز رواج یافته اند . بنابراین امروزه گفته می شود که سیاست بر بال رسانه ها می چرخد چنان که با گسترش استفاده بازیگران جامعه مدنی در سطوح ملی ، فرا ملی ، منطقه ای و جهانی از اینترنت ، نقش آفرینی آن در تعاملات و چالش های سیاسی بیشتر نمایان می شود . ( سردار نیا ، ۱۳۸۸ ، ۱۵۲ )
از آنجا که آشنایی با منابع طبقه بندی شده و قابل درک از مفاهیم و نظریات علمی مربوط به حوزه تکنولوژی ارتباطی و بویژه اینترنت در این قسمت از پایان نامه ضروری به نظر می رسد و با توجه به کثرت این نظریات علمی در ذیل به بخشی از این دیدگاه ها می پردازیم .
در نگاه بوگارد، جهانی شدن، ارتباطات هویت ها را تقویت می کند چرا که جهانی شدن هویت های دوگانه و چندگانه را به واسطه امکان رفت و آمد پناهندگان و آوارگان در زمان و مکان تقویت نموده است، حفظ هویت به دلیل کالایی شدن فرهنگ، سیاست های هویتی و سهولت حمایت از آوارارگان هویتی آسان شده است. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
گیدنز ، پدیده جهانی شدن را نوعی سازمان دهی مجدد به زمان و مکان در عرصه حیات فرهنگی – اجتماعی می داند. از این نگاه برخی از تکنولوژی های ارتباطی (اطلاعاتی) نوین به پیدایش حوزه های تعاملی جدید و همچنین ترکیبات زمانی – مکانی جدیدی منجر شده است که با ایجاد شبکه های بسیار متداخل جهانی احساس ما را نسبت به زمان و مکان دگرگون ساخته است. (رسانه، ۱۳۹۰ )
هابرماس، مدل دموکراسی هابرماس در بردارنده یک مفهوم سازی مجدد از حوزه عمومی است که در آن جنبش های اجتماعی بازیگران اصلی در شکل دهی اراده دموکراتیک می باشند و موضوعات را در فضای یا حوزه غیر رسمی تعریف می کنند و سپس از طریق کانال های سیاسی متعارف در مورد آنها اقدام می شود. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
فیشر و کینگ ‌معتقدند که “امروزه مفهوم اجتماعی در جهان نو دیگر جغرافیایی نیست بلکه آن از زمان و مکان فراتر می رود و شامل تمام گروهایی که منافع مشترکی را تعقیب می کنند می گردد. به عبارتی اجتماع به یک زمان و مکان خاص محدود نبوده و این دو عنصر نزدیک و کوتاه شده اند .تکنولوژی ارتباطی باعث می شود که اجتماعات ارتباطی شکل گیرد که ارتباط بین مردم را تسهیل می سازد. انحصار دانش رسمی بوسیله نخبگان با بهره گرفتن از این تکنولوژی شکسته می شود و مردمان عادی از طریق اینترنت و خطوط اینترنتی که در سراسر جامعه پراکنده شده است به اطلاعات کافی و سودمند و آگاهی بخش دست پیدا می کنند.جنبش های جدید اجتماعی امروزه بر تکنولوژی ارتباطی و اینترنت و کامپیوتر تکیه دارند. . (اطهری ، ۱۳۸۵)
دریفوس، انتشار اطلاعات در اینترنت چه به لحاظ ابعاد پراکندگی و چه به لحاظ سرعت آن خارق العاده است و این در حالی است که سازماندهی اطلاعات در اینترنت نه بر مبنای یک طبقه بندی سلسله مراتبی مبتنی بر طبقه بندی سنتی بلکه بر مبنای اتصال بینابینی میان همه اجزاء صورت گرفته که به کاربر امکان می دهد تا مستقیماً از یک مدخل داده ها به دیگری حرکت کند. این امر اگر چه قادر است به نوعی بر انعطاف پذیری سیستم بیفزاید ولی در جای خود بواسطه اینکه به جای محتوای معناشناختی بر تکنیک جستجوی صوری و نحوی تعدادی نماد بی معنا متکی شده است می تواند از قابلیت دسترسی آسان بر اطلاعات بکاهد. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
جیمز پتراس ،اینترنت تبدیل به اراضی مورد مناقشه گشت، شکل جدیدی از رویارویی طبقاتی که جنبش‌های طرفدار دموکراسی و آزادی‌خواهانه ملی را در بر گرفت. رهبران و جنبش‌های عمده از کوه‌های افغانستان گرفته تا فعالین دموکراسی‌خواه در مصر، جنبش دانشجویان در شیلی و جنبش مسکن افراد فقیر در ترکیه، برای اطلاع رسانی به جهانیان در مورد مبارزات، برنامه‌ها، سرکوب دولتی و پیروزی‌های مردمی به اینترنت وابسته هستند. اینترنت مبارزات مردمی را در فرای مرزهای ملی به یکدیگر پیوند می‌زند و نیز سلاحی کلیدی است که یک اینترناسیونالیسم جدید برای مبارزه با جهانی‌سازی سرمایه‌داری و جنگ‌های امپریالیستی بوجود آورده است.(ذاکری ، ۱۳۹۰)
مک لوهان، زمان و مکان بواسطه ارتباطات متکی بر کامپیوتر تا بدان حد تحلیل رفته اند که مردمان در اقصاء نقاط جهان می توانند به سادگی، گویی در یک روستا (دهکده جهانی) به سر می برند و با یکدیگر ارتباط دارند. (رسانه، ۱۳۹۰ )
شری ترکل، ما بر روی اینترنت تشویق می­شویم که به صورتی سیال، تمرکز زدایی شده، چندگانه و
همیشه در حال فرایند فکر کنیم اینترنت به آزمایشگاهی اجتماعی مهمی برای تجربه کردن یا ساختن و باز ساختن خویش بدل شده است. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
میترا و واتس، به بررسی رابطه اینترنت و حضور (صدای) گروه های اجتماعی می پردازد و نظریه صدا بر این واقعیت تأکید می کند که گروه های خاموش جامعه در واقع وسیله ای ندارند تا صدای خود را به خارج از گروه خود برسانند. آنها معتقدند اینترنت توانسته این امکان را برای تمامی افراد فراهم سازد تا صدایی داشته باشند. مُل و لُُُُُُُُُُو، سه استعاره بارز درباره فضا یا تیپولوژی اجتماعی وجود دارد: مناطق ، شبکه ها و سیّالات. در مرحله اول، مناطقی وجود دارند که در آنها چیزها گرد هم می آیند و هر خوشه منطقه ای خاصی دارای حد و مرز می شود، در مرحله دوم، شبکه هایی وجود دارد که آنها فاصله های نسبی تابعی هستند از نسبت های میان اجزائی که شبکه را ساخته اند، در مرحله آخر، سیّالات هستند که به راه می افتند، نه حد و مرز ها وجود دارد و نه نسبت ها و روابط، در این مرحله فضای اجتماعی همچون یک جریان عمل می کند. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
عاملی، پارادایم دو جهانی شدن ها در درجه اول به تبیین دو جهان موازی و در عین حال مرتبط و در هم آمیخته می پردازد و در درجه بعدی جهنی شدن های متکثری را درون این دو جهان مورد توجه قرار می دهد. در واقع مهمترین تغییر جهان معاصر، که بنیان تغییرات آینده جهان را می سازد، رقابت جهان واقعی و جهان مجازی است. کیت نش، جنبش های اجتماعی جدید دارای ویژگی هایی چون غیرابزاری بودن و بیانگر علایق و نگرانی های جهان شمول، معطوف به جامعه مدنی، به شیوه باز سازماندهی می شوند و به رسانه های جمعی متکی اند که از دههء ۶۰ به بعد در اشکالی چون جنبش زنان،محیط زیست یا جنبش ضد سیاسی رواج یافتند. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
لانگ من و موریس فضای مجازی را تحرک اجتماعی جدیدی می دانند که از با بهره گرفتن از اینترنت و تکنولوژی های اطلاعاتی جدید به ایجاد تحرک اجتماعی و القا اطلاعات با هدف مقابله با هژمونی بر می خیزد. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
بیل مویر، از چهارنقش اساسی در جنبش اجتماعی یعنی شورشگر، شهروند ،دگرگون ساز و مصلح توضیح می دهد که مصلحان افرادی هستند که از طریق فضای مجاری رسمی در پی ایجاد تغییر و تحقق اهداف خود هستند. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
بوردیو ، سرمایه اجتماعی مجموعه منابع بالفعل و بالقوه است که با عضویت در شبکه های اجتماعی کنشگران و سازمان ها به وجود می آید. (رسانه ، ۱۳۹۰ )
جردن ، مفهوم قدرت مجازی را تعریف کرد و آن را به سه قسمت تقسیم کرد: فردی, اجتماعی و تصوری. این نوع از قدرت در مورد فرد وقتی اتفاق می افتد که او به توانایی لازم برای دسترسی و استفاده از امکانات برای تماس با دیگران برسد.زمانی که برای یک گروه این توانایی بوجود بیاید نوع اجتماعی این نوع از قدرت ایجاد می شود. قدرت مجازی تصوری زمانی واقع می شود که یک ایدئولوژی، جنبش یا حرکت اجتماعی به امکانات جدیدارتباطی دسترسی پیدا کند.(رسانه، ۱۳۹۰ )
رایت، سه سطح را در مورد اینترنت در درون یک جنبش تشخیص می دهد که گرو ه های مجازی خاموش نیز می توانند از آنها استفاده کنند :
۱- شبکه ای شدن درون یک جنبش، شامل استفاده از اینترنت برای جمع آوری و پخش اطلاعات برای فعالان جنبش.
۲- شبکه سازی بین جنبش ها و گروه ها اجتماعی، بر قرار کردن ارتباط با دیگر گروه ها و جنبش ها.
۳- جنبش های مجازی، فضای مجازی را به عنوان سکویی برای فعالیت های کاملاً مجازی که شامل مخالفت های الکترونیکی مانند نافرمانی های مدنی ، انگ زنی ، مخدوش کردن تصویر دیگران و … استفاده می کنند. . (رسانه ، ۱۳۹۰ )

نظر دهید »
فایل پایان نامه کارشناسی ارشد : منابع کارشناسی ارشد با موضوع : چگونگی رفع ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

هنر می‌تواند با پیوند دو چیز جدا و متفاوت؛ حتی نامتناجس (مثلاً نور و رنگ در سطح ترکیب‌‌بندی زیباشناسی) آنها را به طنین[۱۱۱] بیاندازد و یا توان آنها را مشدد کند. هنر می‌تواند نظم‌های جدید تولید کند. تشدید یا رزنانس و طنین وابسته به پاره‌ها و قطعه‌های همجوار نیست، بلکه تشدید یا رزنانس خودِ پاره‌ها و قطعه‌ها را گرد هم می‌آورد. اثر هنری تشدید یا طنین ایجاد می‌کند و این خود نوعی تأثیر زیباشناسی است.
اثر هنری در کل نوعی در هم تاخوردگیِ «هنر و زندگی» است. اگر بپذیریم هنر در مقام محرک زندگی است باید روشن شود کدام زندگی؟ آیا منظور دلوز همین حیات ارگانیک است؟. نزد دلوز بدواً زندگی به منزله ارگانیکی و نیز متعارف، تعریف نمی‌شود. منظور او از زندگی در مرحله اول همان خواستِ توان است، هنر محرک یا برانگیزنده خواستِ توان یا اصلِ ترکیب‌ها، سنتزها و نیز فراخواندن احساس‌ها یا شدت‌ها از سطح شدت‌های محسوس است. می‌دانیم خواست توان، خود به منزله اصل سنتز نیروها (بنیاد) است، چگونه ممکن است چیزی که خودش اصل است به محرک نیاز داشته باشد؟ دلوز می‌گوید: «خواستِ توان[۱۱۲] نمی‌تواند چون خواستی آری‌گو (کنش‌گر، فرمان‌دهنده) بر پا بایستد، مگر در نسبتی با نیروهای کنش‌گر، مگر در نسبت با زندگی‌ای عمل‌گرانه. آری‌گویی محصول اندیشه‌ای است که به زندگی‌ای کنش‌گر همچون شرط و همراه خویش نیاز دارد» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۱۸۲). خواستِ توان به مثابه اصل یک زندگی، شرط تحقق و اجرایِ توان متفاوت شدن (محض) است که در حالتی از چیزها و حالتی از امور زنده در سوژه‌ها و ابژه‌ها فعلیت می‌یابد و تأثیر می‌کند.
بنابراین چنان‌که از فلسفه دلوز برمی‌آید زندگی، حیات متعارف، ارگانیک و نیز سازماندهی شده که با ابقا و تولید نسل سروکار دارد منظور اصلی نیست، بلکه دلوز با زندگی‌ای موازی زندگی متعارف که همه ما می‌شناسیم سروکار دارد. «زندگی، شیوه های نزدیک شدن به بدن بدون اندام است» (دلوز، ۱۳۹۰ (الف): ۹۹). زندگیِ شبگردها و اشباح، زندگی نیروهای نادیدنی، بدن بدون اندام به عنوان تکینگی‌های پیشافردی و امور مجازی و نیز تداوم رویدادها یک زندگی را شکل می‌دهند . «بر خلاف زندگیِ معرفه‌ی یک فرد، یک زندگی ضرورتاً مبهم و نکره است و این ابهامی واقعی است» (راخمن، ۱۳۹۲ : ۶۳۴) در این زندگی که به موازات زندگی یا حیات متعارف جریان دارد، مرگ نیز اهمیت دارد، اما مرگ هم نوعی محو شدنِ یک توانِ مشدد است. «مرگ دیگر آن امر سراسر رویت‌پذیر نیست که ما را تضعیف کند بل آن نیروی رویت‌ناپذیری است که زندگی آشکارش می‌کند ، بیرونش می‌کشد» (دلوز، ۱۳۹۰ (الف) : ۱۱۶). در این صورت دیگر به حالتی که برای ما آشناست در نمی‌آید به قول بیکن مرگ روی دیگر سکه زندگی است و به عنوان سایه زندگی، هیجان‌زده می‌کند (سیلوستر و بیکن، ۱۳۸۸: ۶۷). بنابراین طبیعتاً مرگ هم الزاماً جنازه شدن نیست، وقتی توانِ دیگری در یک ترکیب یا رویداد از ما ساخته می‌شود، فرد قبلی از بین می‌رود و مردن اتفاق می‌افتد. مردن نوعی پوست انداختن مجازی است. با مردن، از خودمان کَنده می‌شویم و در حالِ دیگری -شدن هستیم. مرگ دلوزی معرف زمانی است که مناطق تمیزناپذیر ما را مُسخر خود می‌کنند. زمان‌هایی که در آن از دریافتن و خودآگاهی باز می‌مانیم تا یک زندگی را زیست کنیم. یک زندگی نکره «لحظه ندارد (هر چند این لحظه‌ها به یکدیگر نزدیک باشند) بلکه تنها میان-زمان، میان-لحظات دارد، این طور نیست که همزمان یا پس از بیاید بلکه بی‌کرانگی زمانی تهی را عرضه می‌کند» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج) : ۶۴۴). بنابراین «یک زندگی» دقیقه‌ای است که به زندگی در حال بازی با مرگ اختصاص دارد. مرگی که مختصِ مناطق تمیزناپذیر شدن است، جایی است بین زندگی و مرگ. یک زندگی یا حیاتِ دلوزی آزمودن راه‌های شدت یافتنِ بدن به مثابه مدار یا بدن بدون اندام است. زندگی در نظر دلوز به «زندگی غیرشخصی و با این حال تکین راه می‌برد که رخدادی ناب و آزاد از حوادث زندگی درونی و بیرونی را موجب می‌شود» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج) : ۶۴۴). یک زندگی و رویدادهایی که آن را شکل می‌دهند، با زندگی ارگانیک و متعارف همبودند و به آن جهت می‌دهند.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

هنر چیزی درباره بازنماییِ مفاهیم از پیش موجود ندارد که به ما بگوید. هنر، توان اندیشیدن، به گونه‌ای است که چندان شناختی و عقلانی نیست، بل بیشتر از وجه احساس یعنی عمل کردن با احساس سروکار دارد، اما همین وجه احساس با تأمل در رابطه قرار می‌گیرد. اگر یک اثر را به خاطر بازنمایی جهان یا نظریه‌هایی که ارائه می‌کند بخوانیم آن را به عنوان اثر هنری قلمداد ننموده‌ایم. هنر می‌تواند تنها از راه آفریدن درک‌ها و تأثیرهای نوین زنده بماند (دلوز و گواتری، ۱۳۹۱ : ۲۴۶). کار هنر اساساً آفرینش هارمونی‌های تازه از طریقِ مواجهه‌های تازه است. وقتی وظیفه‌ی هنر یا آثارِ هنری اصیل ایجاد امکان‌های تازه، یا چشم‌اندازها؛ و نیز نیروهای تازه است، می‌توانیم ادعا کنیم با اثر هنری جهان‌های جدید سر بر می‌آورند، زیرا از هر اثر چشم انداز یک جهان تازه سربر می‌آورد. هر امکان و چشم انداز ما را به سویی سوق می‌دهد و به شیوه جدیدی و با نور جدید جهان را بر ما پدیدار می‌کند. در این راستا مارسل پروست می‌گوید: « به یاری هنر، به جای آنکه فقط یک جهان یعنی جهان شخص خودمان را ببینیم، جهان‌های بسیار می بینیم، و به تعداد هنرمندان نوآور، جهان‌هایی در برابر ماست که هر یک با دیگری به اندازه جهان‌هایِ گردان در بی‌نهایت با هم متفاوتند» (پروست، ۱۳۷۸: ۲۴۵). هنر همچنین «بالاترین توانِ خطا است» به این دلیل که خواستِ توان خود فعلیت نمی‌یابد، اما شرط تحقق یا فعلیتِ امور است. بنابراین وقتی این توان، در حالتی از امور زنده و بالفعل، محقق می‌شود، دیگر به قالبِ توان‌ها و حالت‌های مختلف در آمده است. هنر، جعل را بر می‌گزیند. «خواست توان همان خواست ِ جعل است که خود را در قالب توان های گوناگون تحقق می‌بخشد، تحقق بخشیدن خواست جعل[۱۱۳] در قالب یک توان هر توانی که باشد ، تحقق بخشیدن خواست توان در قالب یک کیفیت هر کیفیتی که باشد، همواره عبارت است از ارزیابی کردن» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۳۰۹). خواستِ جعل همان توان جعل یا توان دگردیسی و از ریخت انداختن است و از این رو جاعل است، که برمی‌گردد و هر بار ترکیب‌ِ جدیدی را رقم می‌زند، یا فرمولی که هر بار در قالب ترکیب‌های جدید و متفاوت تکرار می‌شود. جعل کردن به عبارتی آفریدن است. با این تعریف تازه از اصول هنر ، حقیقت هم رنگ دیگری می‌گیرد. در این دیدگاه حقیقت یک مفهوم است. مفهوم حقیقت، جهانی را به منزله جهان حقیقی توصیف می‌کند. اگر «کسی حقیقت را می‌خواهد، نه به نامِ جهان آن‌گونه که هست، بلکه به نام جهان آن گونه که نیست حقیقت را می خواهد و بر این مبنا حقایق از پیش تعیین شده نیستند. زیرا حقایق از پیش تعیین شده ، انتزاعی‌اند و کسی را به خطر نمی‌اندازند، یا ناراحت نمی‌کند» (deleuze, 1998: 24) . حقیقت در مواجهه با امری پیش‌بینی‌ناپذیر و نامتعین سربرمی‌آورد، چیزی که توان بالاتری دارد و به تفکر وا می دارد. چیزی که ما را از واکنش‌گری می‌رهاند. حقیقت، تحقق توان است، رسیدن به بالاترین توان. حقیقت نه با الزام و فشار و نه با تفسیر و رمزگشایی که با از تا باز شدنِ چیزها، ابژه‌ها و هستنده‌ها یا تحقق توانِ یا خواستِ توان در حالتی از اشیا و ابژه‌ها رخ می کند. کسی که جهانی دیگر و زندگیِ دیگری می‌خواهد، خواستار چیزی ژرفتر است، زندگی بر ضد زندگی. در حقیقت این زندگی بر ضد زندگی «تلاش برای به کار گرفتن نیرو برای خشکاندن سرچشمه‌های نیرو است» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۱۷۳). این گونه است که زندگی تعبیر دیگری می‌یابد. زیرا هنر و حقیقت تعریف دیگری یافته اند.. جوینده حقیقت همان ابداع‌گر امکان‌های جدید زندگی است. در این سطح ارگانیکِ زندگی که درخشش نشانه‌ها؛ سودآوری و نفع ما را در بر گرفته است، مرتب، در حالِ تحسین کردن و تقبیح کردن هستیم. باید برای فهمیدن این حقیقت و زندگی در سطوح دیگری غیر از سطح ظاهری دست آویز یا بنیادِ دیگری، بیابیم. باید بدون توسل به آرمان‌های زهد به پیشواز تغییر در آرمان‌ها باشیم. «تغییری در آرمان، آرمانی دیگر، دیگر‌گونه احساس‌کردن» (همان، ۱۷۶)باید دیگر گونه احساس کردن را بیازماییم و بیاموزیم. این است آرمان جدید. احساس به منزله نیرو، به منزله نوعی دیگر دیدن، احساسی که جهان را به رنگ دیگری در می‌آورد، و جهانی که به رنگ دیگری در می‌آید، نیروهای دیگری را می‌طلبد. بدین تعبیر نیروها نیز سرچشمه‌ی دیگری می‌یابد.
حتی با چنین گامِ دگرگون‌کننده‌ای که دلوز در راه‌های چندگانه‌ی تعریف هنر برداشته است، این تمام تفکر و نظر او درباره‌ی هنر نیست. به این ترتیب دلوز عقیده دارد که کار هنر و ادبیات سنتز و توصیف یا بیان تجربیات زیسته نیست، زیرا تجربیاتِ زیسته صرفاً در سطح ادراک و نیز بازنماییِ ابژه، حتی بازنمایی واکنش‌های متعارف و نیز درک و دریافت و حالِ درد ولذت برخاسته از تأثیرِ ابژه‌ها محدود می‌شوند. کارِ هنر فاصله گرفتن از تجارب زیسته است. برای نمونه به یادداشت‌های روزانه ویرجینا وولف[۱۱۴] برایِ تلاش رهاشدن از عادات و عرفیات، اشاره می‌کنیم. وی می‌گوید: «لحظه، ترکیبِ احساس و اندیشه است» و من قصد دارم همین اتم یا لحظه را از تمام چیزهایی که از قاب توجه دیگران بیرون مانده است را اشباع کنم (وولف، ۱۳۸۳ : ۱۵۱). از نظر دلوز مهم این است که بتوان از میان سیلان داده‌ها، در راستای نبرد با کلیشه‌ها و تفسیرهای و تعبیرهای متعارف نشانه‌ها و اشیا راه گریزی یافت. راه گریزی که بتوان به آن، برایِ جلوگیری از غرقه شدن در آشوب کلیشه‌ها چنگ انداخت. همچون «غریقی که می‌خواهد به یک تخته سنگ به تنها لنگرگاه خود در برابر احساس مخرب زندگی روزمره بیاویزد » (همان: ۱۴۰).
دلوز در کتاب فرانسیس بیکن: منطق احساس، هنر را هم تراز با خوابیدن و میل قرار می‌دهد. در میل و خوابیدن انگیزه جفت شدن وجود دارد. در هر دو ، دو حساسیت و دو توان با هم جفت و تشدید می‌شوند. هنر هم مانند صحنه خوابیدن، مکان تشدید و مواجهه یا رویارویی است. هنر و خوابیدن دو مکانی برای (تنش) یا مبارزه‌اند (deleuze, 2003: 69). البته از منظر دیگر هم می‌توان این همترازی را توضیح داد. می‌توان هنر را در آمیختگی و تجاوز به پوسته ساده جهان دانست تا به وجهِ دیگرِ آن نفوذ شود. به این تعبیر هنر نوعی هم آغوشگی یا آمیزش با واقعیت یا حقیقتِ جهان است که از آستر پاره‌ی آن بیرون مانده است. در فیلم شب افتتاح از جان کاساوتیس دختری جوانی به نام نانسی ، به زن بازیگر مشهور تئاتر به نام میرتل گوردون، علاقه دارد . او به عنوان یکی از علاقه‌مندان به این ستاره تئاتر مشهور، بعد از اظهار علاقه به وی همان شب جلوی چشمان میرتل بر اثرِ تصادف جان می‌سپارد اما از آن پس مانند همزادی با میرتل عجین می‌شود و برخی مواقع به او آسیب هم می‌رساند. در صحنه مواجهه دو به دویِ آنها دختر جوان هفده ساله به میرتل می‌گوید: تئاتر، و روی صحنه بازی کردن، مانند خوابیدن و تجربه هم آغوشگی در اتاق خواب است. نه تنها تئاتر که صحنه ای دارد، که در سایر هنرها نیز باید به پوسته واقعیت رو و عیان تجاوز شود تا “خارج” یا جهان دیگری به میان آید و رنگِ جهان ما را عوض کند. در نتیجه باید نیرویی با بازیگر یا هنرمند جفت شود و توانِ او را تشدید کند تا به یاریِ آن از پوسته جهانِ متعارف رها شود. در نهایت هدف هنر تشدید نیرو یا توان حتی از طریق جفت‌کردن دو چیز حتی ناهمسان و نامتناجس است. هنر جفت‌شدن و سرِهم‌بندی‌کردن نیروهایی است که توان عمل‌کردن، را افزایش می‌دهد.
– امر زیبا و زیبایی
زیبایی، حاصل از امر زیبا یا زیبا[۱۱۵] است که از دل آشوب و ناهماهنگی بیرون می‌زند. امر زیبا هم نزد دلوز هماهنگی و ترکیب یا نسبتی است که از دل آشوب، ناهماهنگی و امر والا بیرون می‌زند. به تعبیر بهتر امر زیبا و امر والا به هم پیوسته اند. زیبایی بر آمده از «امر زیبا»، نزد دلوز کیفیت یا ویژگی ارثی یا درونیِ برآمده از تناسب و یا ویژگی‌های فرمال و ابژکتیو نیست. همچنین برآمده از دیدگاه سوبژکتیو و نسبی‌گرایانه هم نیست.
دلوز معتقد است پرسش از زیبا چیست؟ نزد افلاطون را باید حذف کرد. در این جا انتقاد خود را به این پرسش و پاسخ به آن، وارد می‌کند، زیرا ما را در دام بدترین شکل متافیزیک می‌اندازد. پرسش زیبا چیست؟ اساساَ پرسشی است که چندان درست نیست و پاسخ به آن هم با بر شمردن چیزهای زیبا و نیز جست و جو در خود ذات زیبایی چندان موجه به نظر نمی‌رسد. بنابراین با توجه به آنچه در پیشینه نظری درباره دیدگاه افلاطون در رابطه با زیبایی گفتیم، این دیدگاه و پرسش که زیبا چیست؟ به شدت توسط دلوز مورد حمله قرار می‌گیرد. سوال چیست؟ سوال در مورد ماهیت و ذات است، به طوری‌که دنبال ماهیتی ایستا و ذاتی برای زیبایی می‌گردد و یا عللِ صوری یا غایی را به منزله‌‌ی قاعده‌ی تعیین‌کننده‌ی واقعیت در نظر می‌گیرد (هارت، ۱۳۹۲ : ۷۴).
در برابر سوالِ چیست؟ برای نمونه زیبا چیست؟ باید پرسید چه کسی؟ و چه کسی هم منظور شخص، نیست. این پرسش ما را در مسیر دیگری می‌اندازد. دلوز می‌گوید: یک سوفیست مانند هیپیاس بزرگ، پرسش چه کسی را ترجیح می‌دهد و آن را بهترین پرسش برای تعیین ذات می‌داند. این ذات با نیرویی که در تصرف دارد کشف می‌شود و نیروهایی که با این نیرو در تضادند، ذات را با خطر مواجه می‌کنند (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۱۴۳). «چه کسی، نه یک فرد یا شخص بلکه به یک رویداد به نیروهای مبتنی بر نسبت در یک گزاره یا یک پدیده، و نیز به نسبتی تکوینی که این نیروها را تعیین می‌کند ارجاع می یابد» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج): ۱۷۳).
صحبت از چه کسی؟ به عبارتی زیبایی را با خواستن پیوند می‌دهد. و خواستن «تنها با بخشیدن و آفریدن ارتباط دارد» (همان : ۱۷۴). پاسخ این سوال، چه کسی؟ به خواست منتهی می‌شود که «خواستِ توان» است و نه خواستِ زیبایی و در حقیقت خواستن توان، همان زیبایی است. این پرسش در چیزی یا کسی (رویدادی) که مورد بررسی است، نیروهایی که چیره‌اند و خواستی که آن را در تصرف دارد، تأمل می‌کند. خواست توان به این تعبیر «کسی است که می‌خواهد». «نیرو کسی است که می‌تواند» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۱۰۰). به تعبیر دیگر خواستِ توان رویدادی است که طی آن دو طرف نسبت، نیرو و توان عمل کردن بیشتری می‌یابند. خواست توان، به منزله اصل درونیِ تعین‌بخشِ کیفیت نیرو و یک نسبت، به نیرو اضافه می‌شود، بنابراین هم مازاد است و هم اصل سنتز نیروها به شمار می‌رود. خواست توان، مازادی است که اصل به شمار می‌آید. خواستِ توان نه یک بودن، نه یک شدن که شور[۱۱۶]( از ریشه پاتوس[۱۱۷]) است. شور نخستین واقعیتی (یا امر واقع) است که یک شدن از آن نتیجه می‌شود. بنابراین پرسش زیبا چیست؟ تبدیل شد به چه کسی؟ خواستِ توان (یا دیونیزوس) کسی است که این پرسش را هر بار به گونه‌ای پاسخ می‌دهد. چه کسی، همواره دیونیزوس یا «خواست توان» است. دیونیزوس یا همان خدای دگردیسی‌ها پنهان می‌شود؛ تغییر شکل می‌دهد و نیروها نیز بر اساس آن تغییر می‌کنند. در نتیجه، چه کسی؟ مربوط شد به (رویداد یا اصلی) که چیزی را می‌خواهد و آن چیز توان است. توانی بیابد که بتواند دیگری بشود، اما نه اینکه دلش را ویژگی‌های ساختاری چیزها ببرد و نه اینکه از درون و بر حسبِ روانِ خودش “توان” را بخواهد بلکه بر حسب یک رویداد، جلوه یا نیروی نادیدنیِ چیزها، توان مضاعفی را بخواهد. اگر در یک رویداد «توانِ عمل‌گری» را خواستیم زیبایی را درک کرده‌ایم. اگر در یک رویداد، با چشم‌انداز یا دیدگاهی که آن موقعیت یا رویداد با خود می‌آورد، با نیروی دیگری جفت شدیم آنوقت زیبا شده‌ایم. به هر حال خواستن ِ توان باعث می‌شود شور و سپس شدن، را تجربه کنیم.
علاوه بر ربط زیبایی با توان و نیرو، به عبارتی خواستِ توان، دلوز معتقد است زیبایی را نباید معیارهای علمی تعریف کنند، «مادام که زیبایی را معیارهایی تعریف می‌کنند که از علم وام گرفته‌اند مانند تناسب؛ عدم تقارن، تبدیل و فرافکنی آن‌گاه اینجا دیگر هیچ جنبه زیباشناسی وجود ندارد» (دلوز و گواتری، ۱۳۹۱: ۲۷۵). به این ترتیب در مرحله‌ی اول نحوه ترکیب و سنتز نیروها بر اساس اصل خواستِ توان که اصل متغیری است، زیبایی را تعیین می‌بخشد. در وهله دوم معیارهای تعیین زیبایی، از علم نمی‌آیند.
وقتی با وجه کمتر کاربردی چیزها و ابژه‌ها یا مواد و مصالح هنری سروکار داشته باشیم، گویی بر «خارج» یا «بیرون» و «امر هراس‌آور» یا سایه‌های چیزها یا به تعبیر واضح‌تر بر «نیروی مجازی» آنها متمرکز بوده‌ایم. به طور خلاصه رد و انکار صورت حظ‌آور چیزها، خود رد زیبایی به مفهوم دیدگاه ایده‌آلیستی و حتی سوبژکتیو است. تجربه زیباشناسانه، فاقد چهره حظ بردنی و لذت بخشِ چیزها یا در میان- جهان- نبودن است. باید اعتراف کرد از این نظر، وقتی که دیگر با سویه کاربردی چیزها و نیز سویه لذت آفرینِ آنها کاری نداریم همنوا با کانت و برداشت شوپنهاور شده‌ایم و در ضدیت با آن قسمتی از بیانات نیچه بر آمده‌ایم که در تبارشناسی اخلاق حکم کانت، مبنی بر بی‌علاقه بودن به زیبایی را به سخره می‌گیرد. مطلبی که در پیشینه نظری زیباشناسی دلوز، هم به آن اشاره‌ای داشتیم. در این باره نیچه می‌گوید:
«اگر زیباشناسان‌مان هرگز دست‌بردار از آن نباشند که به هواداریِ کانت بگویند که بر اثر جادوی زیبایی تندیسِ زنِ عریان (برای نمونه مجسمه ونوس) را نیز می‌توان بی‌‌کشش[۱۱۸] نگریست، می‌توان کمی به ریش‌شان خندید و در این باب (گویی): تجربه‌های هنرمندان (برای نمونه پیگمالیون که هنرمند بود، نه آدم زیباشناس و عاشق مجسمه‌ای شد که ساخت) کشش‌دارتر (یا پرجاذبه‌تر) است .قدر بی‌گناهیِ زیباشناسان‌مان را که در این بحثها باز می‌تابد بیش از این باید دانست. خدمت کانت عرض ادب باید کرد که درباره‌ی ویژگی‌های حس‌ِ بساوایی با ساده‌دلی یک کشیشِ روستایی سر منبر می‌رود! باز گردیم به شوپنهاور که هزاربار از کانت به هنر نزدیک‌تر بود و با این همه خود را از طلسم تعریف کانتی آزاد نکرد: چرا؟ وضع بسیار شایان توجه است: برداشت او از واژه بی‌کشش (یا بی‌علاقگی) بسیار شخصی بود و برآمده از تجربه‌ای که می‌بایست برای او همیشگی بوده باشد» (نیچه، ۱۳۹۰: ۱۳۵).
در حقیقت نیچه معتقد است، شوپنهاور به نوعی با توسل به تأملِ زیباشناسانه از نوعی کشش و جاذبه جنسی رها شده‌اند و به عبارتی آرمان زهد را در پیش گرفته و حتی در این مورد هم منظور کانت را درست متوجه نشده است[۱۱۹]. به هر تقدیر نیچه خواستِ زیبایی و زندگی را می‌ستاید. همچنین نیچه به واگنر آهنگساز آلمانی ( که به نوعی موسیقی را به صورت درام در آورد) در درسی که از « خواست بی‌کشش یا بی‌جاذبه» شوپنهاور می‌گیرد ایراد وارد می‌کند. او می‌گوید با این همه دستاوردی که فلسفه شوپنهاور داشته است، صرفاً چسبیدن به جنبه کمتر قابل زیست خواست، تا حذف عارفانه‌ی خواست توسط واگنر پیش رفته است. «آنچه واگنر از شوپنهاور گرفته است، نه نقد او بر متافیزیک ، نه تعبیر بی‌رحمانه‌ی او از واقعیت ، نه مسیحیت ستیزی او ، نه تحلیل‌های ژرف او از ابتذال انسانی، نه شیوه‌ی او در نشان‌دادن این که همه‌ی پدیده‌ها علامت‌های یک خواست‌اند؛ بلکه کاملاً برعکس، شیوه ای او در هر چه غیرقابل تحمل‌کردنِ خواست، هر چه کم‌تر زیستنی کردن‌ِ خواست» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۱۵۳-۱۵۴) است. اما دلوز زندگی را به گونه‌ی دیگر و این علاقه به زیبایی را به همان صورتی که گفتیم با تعریف جدیدی ارائه می‌دهد. ضمن این تعریف و نیز تعبیر خاص خودش در فاصله از جنبه حظ بردنی اشیا تا حدودی طنین نیچه‌ای تفکر خود را در این مورد کم رنگ نموده است.
با خوانش دلوز در تعریف زیبایی با توجه به نحوه‌های گوناگون و متغییرِ ترکیب نیروها و هماهنگی خواست و نیرو ، با تعریفی بسیار غنی و بدون محدودیت‌های آزاردهنده‌ی سوبژکتیویسم و نیز گشودگی بی حد و مرز تعریف نسبی‌گرایانه‌ از زیبایی روبروییم. خوشبختانه خوانش دلوز به گونه‌ای است که با در نظر گرفتن خواست توان، خواستی که توان را به عنوان غایت نمی‌طلبد، بلکه به مثابه نسبت یا اصل متغیر، در نظر می‌گیرد، غایت شمردن زیبایی به عنوان کشش جنسی نزد نیچه را کم‌رنگ می‌کند. از نظر دلوز زیبایی که در خدمت اهداف جنسی قرار بگیرد نوعی از زیبایی کاربردی است و به سود و بهره منجر می شود و در نتیجه به خدمت اهداف کاپیتالیستی در می‌آید. در واقع دلوز نمی تواند چنین حکمی را قبول داشته باشد.
به اعتقاد دلوز، کار هنر «قاب‌زدایی» است، یعنی باید آنچه بیرون از قاب اهمیت ما مانده است را به درون قاب بیاورد. در واقع وجه حظ آور به وجه استحاله انگیز و از جنبه‌ای هراس‌آمیز هم تبدیل شده است. نه استحاله به معنی یک تغییر جزیی بلکه تغییرِ مسیر یا تغییر تعریف ذات و سرنوشت مد نظر است. شاید بی‌تناسب نباشد این رویکرد دلوزی را با اتفاقات و رویدادهای کلی جامعه فرانسوی همخوان بدانیم. به طور مرسوم از جنگ جهانی اول و گرایش سورئالیست‌ها که بر فضای اندیشه فرانسه تأثیر گذاشته است، بیشتر به تغییر یا تغییر جهان رغبت نشان داده می‌شد. این تغییر در بسیاری از مسیرها اتفاق می‌افتاد. در این راستا معیارهای زیبا؛ امر زیبا و زیبایی در ادبیات و هنر عوض شده بود.
این را می‌دانیم که به طور کلی مسئله هنر مدرن هم دیگر نه ترسیم چهره خط بردنی جهان که سایه هراس آور آن است (مشایخی، ۱۳۹۲ (ج): ۷۵). تلخی که در این سایه هراس‌آور موجود است از جنبه‌ی ظاهری خود را زمختی رنگ‌ها و ضخامت ماتریال مورد استفاده ، در زشتی و خمیدگی و کژ و مژی بیان می‌کند. دلوز در فیگورهای از ریخت افتاده و کژ و مژ بیکن یک نوع زیبایی می‌بیند. او می‌گوید: «این فیگورهای درهم‌تنیده از نوعی زیبایی[۱۲۰] برخوردارند» (deleuze,2003: 65). البته به این امر هم محدود نمی‌ماند، که با توسل به ضمختی؛ کجی و زشتی ، بتوانیم به مقصود دست یابیم، باید به وجه نایده اشیا یا نیروی آنها توجه شود. نیرویی که با دفرمه کردن فرم ها و با از ریخت افتادگی می توان آنها را دیدنی کرد. به موازات این مضمون جدید از زیبایی می‌بینیم در هنرهای تجسمی در نقاشی‌های آلبرتو بوری[۱۲۱]، ژان دو بوفه، بعد از جنگ جهانی دوم ، نیز گرایش به موضوع‌های عادی و وجه حظ بردنی و علاقه افرین چیزها ، اشیا و اشخاص رنگ‌ باخته بود. همان‌گونه که در آثار مارسل پروست، در جستجوی زمان از دست رفته که بسیار مورد ارجاع دلوز است (البته نه از وجه سوبژکتیو گرایی آن)، از توصیف زیبایی متعارف خبری نیست. دلوز از فیگور-در-خود[۱۲۲] به عنوان وجه مشترک کار فرانسیس بیکن نقاش و نیز مارسل پروست نویسنده یاد می‌کند (ibid: 67). هدف از هنر و کار هنری نه خلق زیبایی و نه چیزهای دوست داشتنی که خلق و آفرینش فیگور-در- خود یا ناب است، فیگورهایی که نه عالم روایتگری وابسته‌اند و نه انتزاعی اند، فیگورهایی که حقایق خود رامی‌ساختند و فیگور شخص خاصی هم نیستند. به تعبیری خلق فیگورهایِ -در -خود را می‌توان فیگورهای زیباشناسی دانست. فیگورهایی که سنتزی ازحس‌ها و شدت‌ها و تجربه‌های دیگری شدن هستند/ آفرینش فیگور یا شخصیت‌های زیباشناسی به عنوان سنتز یا گونه ای در هم فشردن یا ترکیبی از مجموعه تجربه‌ها، احساس‌ها و نیز دیگری –شدن‌ها یکی از اهداف هنر است.
به این دلیل که اینجا تأکید بر خارج یا مازادهای اشیا و اعیان، انسان‌ها یا پدیدارها است، بنابراین زیبایی خارج از تحمل، وجهی از زیبایی است. زیبایی که خارج از حد توان است و بنابراین هراس‌آور می‌شود [۱۲۳]. نمونه‌ای از این زیبایی به اصطلاح غیر قابل تحمل و مصیبت‌زا را به نظرم بتوان درتوصیف رمدیوس خوشگله از زبان گابریل گارسیا مارکز [۱۲۴] در صدسال تنهایی دید. زیبایی رمدیوس، مثل فاجعه و آوار بر سر هر کسی که طمع شهوت او را داشته باشد و از کنارش رد شود، فرو می‌ریزد. رمدیوس خوشگله «از محیط آشوب کننده‌ای که در آن حرکت می‌کرد و از آفت تحمل‌ناپذیری که عبورش به وجود می‌آورد بی‌خبر بود. بدون هیچ منظوری با مردها بطور عادی برخورد می‌کرد و عاقبت با مهربانی‌های معصومانه‌اش آنها را منقلب ساخت» (مارکز، ۱۳۵۷: ۲۰۳). اما هر کدام از این مردها به طرز غیر مترقبه‌ای به هلاکت می‌رسیدند.
با این توضیح انگیزه کافی برای فراموش کردن دوره زیبایی [۱۲۵] در فرانسه درجریان دو جنگ جهانی مستدل می‌شود. اصل مسلم این که در نظر دلوز زیبایی ذات هنر را تشکیل نمی‌دهد. زیبایی امر ایستا نیست که سرمنشأ ازلی و ابدی داشته باشد و قائم به سوژه هم نیست. زیبایی به نظر، جایی اتفاق می‌افتد که چیزی مدام توان ما را تشدید می‌کند ولو اینکه آن چیز سایه ، شبح، یک امر نادیدنی ، نیرویی بر انگیختنی به عنوان بخش نادیدنی اشیا و ابژه ها در جهان باشد، و به قول خود دلوز مستقیم بر عصب تأثیر گذارد. در تفکر دلوز جای ذات های ایستا را رویداد ، گرفته است. ناگهان غرقه شدن در یک حال، ناگهان در معرض رویدادی پیش‌بینی‌ناپذیر قرار گرفتن است. بنابراین هم ما در معرض استحاله‌ایم هم زیبایی را امور نادیدنی و مجازی تعریف می‌کنند و شکل می‌دهند؛ هم تجربه زیباشناسانه تجربه‌ای نامتعارف و منفصل از تجربه‌های سودآور، حظ آفرین و بهره‌ورانه خواهد بود.
-بازنمایی و تاریخ هنر
بازنمایی را در چند حوزه می‌توان بررسی کرد. اول در حوزه منطق و بعد به صورت پدیده‌شناسانه و همچنین هستی‌شناسانه. در حوزه منطق بیشتر پرسش این است که چقدر ساختار جهان به ساختار زبان و گزاره‌های منطقی شباهت دارند یا با هم ارتباط و تناظر می‌یابند؟ یا اینکه پرسش این است تا چه حد ساختار آثار هنری و روابط اشیا یا وضعیت امور و اعیان به روابط گزاره ها و ساختار آنها ربط می‌یابد؟.
در مورد بازنمایی به تئوری مطابقت نیز می‌پردازند. اینکه عین و ذهن یا سوژه با هم تطبیق دارند یا نه؟ یا چقدر سوژه و ابژه بر هم تطبیق می‌یابند؟ مسئله اساسی این حوزه است. آنچه ترسیم می‌شود آیا با اصل آن تطابق دارد؟ در پدیده شناسی[۱۲۶] می پرسیم آیا بود و نمود یا عین و ذهن قابل تطبیق هستند یا با هم نسبت دارند؟ در پدیده شناسی هوسرلی می پرسیم آیا آنچه بی‌واسطه بر آگاهی پدیدار می‌شود با داده‌ی بی واسطه ربط دارد؟ و در مورد پدیده شناسی هایدگر سوال ما این است آیا آنچه پدیدار می‌شود، با چیزی که پدیدار می‌کند تجانس و تطابقت دارد؟ حالی که بر هستنده‌ها مستولی می‌شود چگونه چیزها و اشیا را در جهان پدیدار می‌کند؟ به این ترتیب می‌توان در پدیده‌شناسی از بازنمایی سخن گفت. همان طور که مشاهده می‌کنید اینجا دیگر سخن از تطابق ذهن یا سوژه و عین نیست و از ان فاصله گرفته ایم. در هستی‌شناسی به طور کلی از نسبت هستی و هستنده‌ها می‌پرسیم، وقتی هستی و هستنده‌ها از هم تمایز دارند. هر هستنده ای چگونه هستی را آشکار می‌کند؟ هستی چگونه آشکار می شود؟ راه های پدیدارشدگی هستی کدام اند؟ یا که در اصل راه‌های آشکارگی حقیقت کدام است.؟ به خصوص در هستی‌شناسی به مفهوم هایدگری که با زنجیره مفصل‌بندی هستنده‌ها سروکار داریم که هر کدام با نحوه به کارگیری و عمل خود، هستی را آشکار می‌کنند. این بازنمایی در حوزه هستی‌شناسی، ارجاع شبکه‌ای به ابزارها و ابژه‌ها یا هستنده‌ها به هستنده‌های دیگر هم می‌تواند باشد. یعنی اثر هنری را در تلاش برای شگل‌گیری شبکه‌ای و ارجاعی به ابژه‌ها و روابط آنها به مثابه وضعیت امور[۱۲۷] ببینیم که نوعی ارجاعِ به درون است. اینگونه است که به نقد بازنمایی تن می‌سپرند. در تفکر دلوزی آثار هنری به امر خارج می پردازند که به درون ارجاع ندارند، یعنی به نیروها. هنرمند، سایه مجازی ابژه‌ها؛ اشیا و اشخاص را که همان نیروی آنهاست را با توسل به شهود[۱۲۸] طور دیگری بیان می‌کند. به عبارت بهتر نیروهای نادیدنی را دیدنی می‌کند. هنرمندِ دلوزی قصدِ بازنمودنِ تطابقت ندارد، که پیش‌پاافتاده‌ترین هدف برای اوست. در نظر دلوز هنر نه می‌خواهد به صورت بازنمایانه و تطابق عین و ذهن چیزها را نشان دهد، که می‌خواهد بلوک (لحظه، یا ناحیه تمیزناپذیر) احساس را حفظ کند، آنجا که در هر مواجهه‌ای توانِ خاصی را برمی انگیزد و هر بار میدان نیروهایی که در مواجهه با آن قرار گیرند را به شکلی در می‌آورد. بنابراین شاید عده‌ای تصور کنند که «اندیشه بدون تصویر» که دلوز در کتاب تفاوت و تکرار به منظور نقد بازنمایی به آن می‌پردازد صرفاً به هنر انتزاعی مجال می‌دهد که جایگزین اندیشه بدون تصویر شود. اما «تصویر تفکر ورای بازنمایی» که عبارت کامل‌تری است نشان می‌دهد منظور دلوز از نقد بازنمایی در مرحله اول زدودن هر گونه مشابهت ظاهری و در مرحله بعد فراتر رفتن از بازنمودن ادراک و حال یعنی دو شیوه زیستن نزد وی، در زنجیره مفصل‌بندی شده‌ی جهان است. در هستی‌شناسی دلوزی هستنده‌ها با توجه به نحوه ترکیب‌بندی و چینش خطوط نیروها هر بار در ترکیب‌های جدیدی ارایش می‌یابند و بنابراین ذات ایستایی ندارند. به علاوه هستی به عنوان توان محض متفاوت شدن، به نحوی در کیفیات و حالاتِ هستنده‌ها تداوم یا استمرار می‌یابد. به این طریق در هستی‌شناسی نیز از بازنمایی به مفهوم نمایاندنِ تأثیر و شور عاطفی رنگ‌ها و ابژه‌ها بر فرد، فراتر می‌رود. در هنر و به خصوص در مورد نقاشی نمی‌توانیم صرفاً در مورد شباهتِ اشیا، اعیان و آنچه بر سطح ترکیب‌بندی نقش می‌شود، صحبت کنیم. به قول کله «دیگر نمی‌توان دنبال نوعی موتیف (یا ابژه‌ها ) رفت، نوعی سیلان پیوسته وجود دارد و این سیلان پیچ و تاب می‌خورد. پس سیلان دیگر در آن راستای پیشین حرکت نمی‌کند. مختصات نقاشی تغییر کرده است» (دلوز، ۱۳۹۱ (ب) : ۱۶۷). در زیباشناسی دلوزی مسائل دیگری مانند تجربه‌ی آشوب و کاتاستروف تجربه شدت‌ محض و تجارب دیگری شدن ، بیان می‌شود. در این‌گونه بازنمایی هیچ جایی برای بازنمودنِ جهان متعارف نیست، زیرا «اثر هنری بازنمایی نیست بلکه بیانِ تجارب دیگری-شدن، جهان-شدن یا چشم انداز شدن است» (o`sullivan, 2006: 55).
وقتی از تأثیر و تأثر رنگ‌ها و فرم‌ها بر افراد صحبت می‌کنیم هنوز در جرگه بازنمایی باقی ‌مانده‌ایم. اما زمانی که رنگ‌ها و فرم‌ها، نه بر اساس تأثیر عاطفی‌شان بر حالتِ ما و نه بر اساس ماهیت‌شان، بلکه به دلیل پاسخ به مسئله‌ای هنگام مواجهه با امری پیش‌بینی‌ناپذیر که در سطحِ ترکیب‌بندی سرِهم می‌شوند، موفق شده‌ایم از دامنِ بازنمایی متعارف برهیم و به «قیاس یا آنالوژی زیباشناسی»[۱۲۹] برای امکان آفرینش تازه متوسل شویم. به هر تقدیر دلوز نه با قیاس نسبت و قیاس تناسب که با قیاس زیباشناسی سروکار دارد که رابطه‌ها در آن منتقل می‌‌شوند. به طوری که دلمشغولی هنرمند این می‌شود «تا چه حد می‌توانم به غیرمنطقی‌ترین روش، پرتره را شبیه سوژه بکِشم» (سیلوستر و بیکن، ۱۳۸۸ : ۲۳). در این صورت از نوع دیگر از قیاس با عنوان قیاس زیباشناسی بهره برده می‌شود. یعنی با بهره گرفتن از راه‌های نامتعارف و نامشابه مانند توسل به نمودار، مشابهت‌های چه بسا عمیق‌تر ایجاد و سطوح احساس گشوده می‌شود.
با توجه به این مطلب دلوز به بازنمایی (با توجه به ذات یا اصل یا بود در برابر نمود، عَرَض یا تصادف) در دوره‌های مختلف می‌پردازد، که یک نوع بازنمایی هستی‌شناسانه را پی ‌می‌ریزد و پرسش از چگونگی نشان دادن ذات و عَرَض توسط خط شکل‌نما یا مرز‌نما است. از آنجا که نزد دلوز دیگر اثر هنری نمودی نیست که به بودی ارجاع دهد، بلکه منتاظراً همان‌گونه در بدو امر صحبت از ظهور و شرایط ظهور در سطح ظهور بود، باید دید در هنر کدام دوره ظهور (پدیدارگی) و شرایط ظهور (پدیدار شدن) هر دو در سطح ترکیب‌بندی گردهم می‌آید؟ همان‌گونه که پیداست مسئله بازنمایی از مبحث بود و نمود به سطح ظهور و شرایط ظهور چرخش می‌کند. از آنجا که خود دلوز از تقسیم‌بندی الویس ریگل[۱۳۰] و ملدینه[۱۳۱] بهره برده است، به معرفی نظر آنها می‌پردازیم. آلویس ریگل (۱۸۵۹ و ۱۹۰۵)، نویسنده و محقق اتریشیِ تاریخ هنر، متأثر از تفکر هربارت و شاگرد زیمرمن بوده است. مسائل سبک و صنعت هنری اواخر عهد روم و کتاب هنر باروک در رم از آثارِ او هستند. در این کتاب‌ها می‌کوشد روش رویت و احساس در هنرِ این ادوار را بشناسد، اصل ریگل خواست هنر است که در مقابل توانایی تکنیکی تقلید طبیعت قرار می‌گیرد. به این تعبیر که ریگل «نه بر آنچه می‌توانیم انجام دهیم که بر آنچه می‌خواهیم انجام دهیم تأکید می‌کند» (deleuze, 1981). برای نمونه آنچه هنرمند مصری می‌خواهد بیرون کشیدن ذات است. همچنین تلاش ریِگل، بر این بود تا نیرویی را بشناسد که اشکال هنر را در طول زمان تغییر می‌دهد. او به تعین سبک‌های گذشته با بهره گرفتن از سنت لمسی و بصری یا نوری تفکرِ هربارت پرداخت و رویت شی را در ذات خود آن شی و در فضا تعیین می‌کرد.
ریگل در کتاب صنعت هنری اواخر عهد روم دوره‌های تاریخی مختلف هنری را به سه دسته هنر مصری، هنر یونانی و هنر اواخر دوره روم تقسیم می‌کند. باستانیان تلاش می‌کردند به منظور درک ابژه‌ها به مثابه چیزهای مشخص و مستقل تاجایی که ممکن است آنها را بدون ارجاع به تجربه و آگاهی سوبژکتیو بفهمند. در مصر نقوش کم‌برجسته (تصویر ۱)چندان فاصله‌ای از سطح ندارند و به وسیله خط شکل‌ساز از زمینه جدا می شوند و در نهایت فرم یا شکل به مثابه ذات را از هر گونه تغییر و دگرگونی در امان می‌دارند. در هنر مصری چشم تنها کارکرد دیداری ندارد و خود را بر گرفتن آن چیز توانا می‌بیند. چشم تابع دست است و بینایی خاصیت تماسی می‌یابد. در هنر مصری فضای زمینه و پس‌زمینه محدودست، به گونه‌ای که چشم ابژه‌هایی را که از آنها می‌گذرد را می‌گیرد و به عبارتی می‌خواهد با تماس، کمبودِ چشم را در عدم تشخیصِ جدایی زمینه از فیگور (تصویر ۱)، جبران کند. هدف هنر مصری حفظ ابژه‌ها از تغییر و شدن است. هنر مصری از تأثیر زمان و گذر نیروهای تخریب‌گر و فسادپذیر بر فرم‌ها جلوگیری می‌کند و بیشتر با ابدیت در پیوند است. در این دوره از حرکت‌های پیش‌بینی‌ناپذیر، زمان‌های متغیرِ شکل‌های ارگانیک و از تصادف‌هایِ شدن، جلوگیری به عمل می‌آید، زیرا همان طور که پیشتر گفتیم خواست هنر مصری بیرون کشیدن ذات ابدی است. از نظر آنها «ظاهر و نمود خطرناک است، در معرض زوال است و در حال سیلان» و ذات باید حفظ شود. «این ذات، فردی است، یعنی فرد در این ذات حفظ می‌شود» (Deleuze, 1981). اما این فردیت چگونه در ذات حفظ می‌شود؟ کا [۱۳۲] به عنوان همزاد فرد و ذات فردی که از کالبد فرد مرده رها می‌شود و مانند یک بستار فرد را از تغییر و اتفاق در امان می‌دارد. این ذات توسط خط شکل‌نما تعریف می‌شود که یک خط هندسی انتزاعی است، هنر مصری ذات را از طبیعت با ۱- روحانی کردن یا غیرجسمانی کردن و ۲- با دوباره خلق کرن چیزها و ۳- با تقلید از انها استخراج می‌کند. خواستِ هنر مصری ، بیرون کشیدن ذات با حکاکی روی سطح است. در نهایت فرمول هنر مصری این است: خط شکل‌نمایی که فرم را روی سطح شکل‌ می‌دهد (ibid).
تصویر۱ : نقش برجسته خدایان مصری، منبع : http://www.molon.de/galleries/Egypt/Luxor/Karnak/img.php?pic=15
دلوز برای بازتعریف دوره‌های تاریخی علاوه بر ریگل، به انری ملدینه نیز نظر داشته است. انری ملدینه دوست و همکار دلوز در دانشگاه لیون[۱۳۳] و فیلسوف پدیده‌شناس معاصر فرانسوی است. او زیباشناسی و فلسفه تدریس کرده است و دارای اثاری چون نگاه، گفتار و فضا، میراث چیزها در اثر پونژ، هنر و وجود، سزان و سن ویکتوار: نقاشی و حقیقت، هنر: بارقه‌ی هستی، و ….است که در زمینه ارتباط هنر و پدیده‌شناسی‌اند[۱۳۴]. ملدینه علاوه بر تأیید نظر ریگل درباره دوره‌های مصر و یونان ، به دوره بیزانس نیز پرداخته است.
در هنر مصری به دلیل اختلاف اندکی که بین سطح و زمینه وجود دارد، فیگورها تمایل دارند دوباره به صحنه‌ی غرقه شدن یا آشوب پس‌زمینه برگردند، اما در هنر نقش‌برجسته‌ یونانی به‌طورکلی از غرق شدن فیگور در زمینه جلوگیری به عمل می آید، زیرا در این گرایش هنر به یاری نقش برجسته و خط شکل‌نما فضای اثر لمسی- بصری می‌شود. در این دوره ارتباط فیگور و سطح ترکیب‌بندی از هم متمایز شده است و فیگورها از پس زمینه برخاسته‌اند و به صورت سه‌بعدی طرح شده‌اند. فیگورها از دوره مصری حرکت بیشتری دارند. مشابه ریِگل، آنری ملدینه هنر یونان را به عنوان فضای ترکیبی لمسی و بصری، در نظر می‌گیرد. برعکسِ فرم‌های مصری که کمی از زمینه صاف برجسته‌تر بودند و زمینه را با خودشان می‌کشاندند، این فرم‌ها از سطح زمینه بالا می‌نشینند (تصویر ۲). در این دوره موتیف به طرز قابل تشخیصی از زمینه جدا می‌شود و فضا صرفاً به دلیل تبادل نور و سایه، بصری باقی نمی‌ماند بلکه فضا به دلیل نقشی که در ملموس کردن فرم‌ها دارد به لامسه هم نیازمند است. بنابراین یونانی‌ها با بهره گرفتن از خطِ شکل‌نما تمایز پس‌زمینه و پیش‌زمینه را به وجود می‌آورند، بدون اینکه فیگور به وجود آمده دیگر در معرض غرق شدن در پس زمینه قرار بگیرد. دلوز هنر یونانی را با فلسفه ارسطو و افلاطون در ارتباط می‌بیند. به نظر او خط شکل‌نما، نوعی “حد” است. «افلاطون در تیمائوس نظریه‌ای درباره حد دارد: شکل‌ها و خطوط کناره‌نمای آنها…حدِ همان خط‌ کناره‌نمای فرم است، خواه فرم صرفاً معقول باشد یا محسوس، بازهم خط کناره‌نمای آن را ” حد ” می‌نامیم….فرد همان فرم در رابطه با خطوط کناره‌نمایش است» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج): ۸۵). این خطِ شکل‌نما در فلسفه افلاطون معادل ایدوس یا ایده‌های محض (امر رویت‌پذیر) هستند و در فلسفه ارسطو این خط مرزنما محل قرارگیری فرم می‌شود. هر نقش برجسته‌ای ماده مخصوص خود را دارد، ماده مبین اصل تفرد است، اما فرم به عنوان کاربرد نقش برجسته‌ها، در همه آنها یکی و مشترک است. در این دوره خط شکل‌نما است که فرم نقش برجسته را می‌سازد. در بازنمایی کلاسیک قوانینِ زیباشناسی تبدیل به چیزهایی ارگانیک، سازمان‌یافته و شکل‌پذیر می‌شود. فرم بازنمایی شده بیش از هر چیز بیانگر زندگی ارگانیک انسان به مثابه سوژه، است. در نقاشی نتیجه بازنمایی کلاسیک، هنر فیگوراتیو است. با بهره گرفتن از پرسپکتیو و ریتمِ نور و سایه، فضایی ایجاد می‌شود که لمسی و بصری است. آنچه در این فضا بیان می‌شود، ذات نیست، بل ارتباط یا اتصالِ فعالیت ارگانیک انسان به وسیله ذات است[۱۳۵]. به گفته دلوز در بازنمایی کلاسیک، خطِ شکل‌نما

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه بررسی رابطه میان ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۶۵

معلم راهنمایی

۵۵/۱۶

۲۵

معلم دبیرستان

۹۰/۱۳

۲۱

کارشناس

۱۰۰

۱۵۱

جمع

شکل ۴-۶ توزیع درصد فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت پست سازمانی

۴-۲-۲- ­توزیع خلاقیت مدیران از نظر کارکنان پاسخگو

با توجه به پیوست شماره ۲ گزینه شماره ۱۳ (اگر به جای معلمان به کلاس درس بروند و طرح درسی نداشته باشند از عهده آن بر می آیند)، با (۱/۳) کمترین میزان را درمورد پاسخ به گزینه خیلی کم دارا می باشد. و در مقابل گزینه شماره ۲۰ و ۲۳ (اغلب به جزئیات کاری که انجام می دهند، توجه ندارند و حتی در تهیه نیازهای جزئی مدارس کوشا می باشند) با (۱/۲۸) بیشترین مقدار را به خود اختصاص داده است. همچنین ادامه گزینه ها در پیوست شماره ۲ قابل مشاهده می باشد.

۴-۲-۳-­ توزیع کارکنان بر حسب انگیزه شغلی

با توجه به پیوست شماره ۳ بیانگر این است که گویه شماره ۷ (ارتباط شما با سایر کارکنان، با (۰۰۰/۰) کمترین میزان را در مورد پاسخ به گزینه خیلی کم دارا می باشد. در مقابل گزینه شماره ۱ (متناسب بودن حقوق دریافتی با نیازهای زندگی ) بیشترین مقدار را با (۹/۱۰) درصد را به خود اختصاص داده است. همچنین ادامه گزینه ها در پیوست شماره ۳ می باشد.

۴-۳- ­ یافته های استنباطی

در بخش یافته­های تحلیلی، با توجه به فرضیات تحقیق به بررسی رابطه­ میان متغیرها پرداخته می­ شود. در این راستا با توجه به سطح سنجش متغیرها سعی می­گردد تا آزمون­های آماری متناسب انتخاب و بر اساس آن به بررسی فرضیات پرداخته شود.

۴-۳-۱-­ بررسی رابطه­ بین خلاقیت مدیران آموزش و پرورش و انگیزه شغلی کارکنان

فرض کلی این پژوهش عبارت است از اینکه بین خلاقیت مدیران آموزش و پرورش و انگیزه شغلی کارکنان رابطه­ مثبت و معناداری وجود دارد. جهت آزمون این فرضیه از آماره­ی پیرسون استفاده شده است، چرا که متغیرهای مستقل و وابسته در سطح فاصله­ای می­باشند. نتیجه این آزمون در رابطه با این فرض در جدول شماره (۴-۸) قابل مشاهده است، بر این اساس، بین دو متغیر خلاقیت مدیران آموزش و پرورش و انگیزه شغلی کارکنان با سطح معناداری (۰۱۴/۰=sig) و ۹۵ درصد اطمینان رابطه­ معنادار و مثبتی وجود دارد. بنابراین فرض H0 در رابطه با این دو متغیر رد می­ شود و فرض H1 تایید می شود. به عبارتی بین متغیرهای مورد بررسی همبستگی مستقیمی وجود دارد، یعنی هرچه خلاقیت مدیران آموزش و پرورش بیشتر باشد، انگیزه شغلی کارکنان نیز بیشتر می­باشد. میزان همبستگی بین خلاقیت مدیران آموزش و پرورش و انگیزه شغلی کارکنان با مقدار (۳۰۶/۰- r=) بیانگر همبستگی تقریبا متوسط بین این دو متغیر می­باشد.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

جدول ۴-۸ ضریب همبستگی بین خلاقیت مدیران و انگیزه شغلی کارکنان

انگیزه شغلی کارکنان

خلاقیت مدیران آموزش و پرورش

سطح معناداری (sig)

ضریب همبستگی ®

تعداد

۰۱۴/۰

۳۰۶/۰

۱۵۱

نظر دهید »
منابع کارشناسی ارشد درباره بررسی جاذبه های طبیعی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

جدول شماره(۳-۶) میانگین حداقل درجه حرارت ماهانه ایستگاه سنقر طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ به سانتیگراد ۱۴۹
جدول شماره(۳-۷) تعداد روزهای همراه با یخبندان ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۵۰
جدول شماره(۳-۸) میانگین ماهانه رطوبت نسبی ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۵۱
جدول شماره(۳-۹)تبخیر ماهانه ایستگاه سنقر طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۵۲
جدول شماره (۳-۱۰) بارندگی ماهیانه و سالیانه ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۵۳
جدول شماره(۳-۱۱) تعداد روزهای بارانی ایستگاه سنقر طی سا لهای (۸۵ – ۱۳۷۶) ۱۵۴
جدول شماره(۳-۱۲) جهت و سرعت ورزش بادهای ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۹ ۱۵۵
جدول شماره(۳-۱۳) مشخصات کلی سد سلیمانشاه ۱۵۶
عنوان فهرست جداول صفحه
جدول شماره(۳-۱۴) مساحت اراضی مشروب شدهاز منابع مختلف آبی در
سنقر در سال ۱۳۸۵ ۱۵۷
جدول شماره(۳-۱۵) تعداد جمعیت خانوار شهرستان سنقر به تفکیک دهستان در طی سالهای ۸۵-۱۳۵۵ ۱۵۸
جدول شماره(۳-۱۶) جمعیت شهرستان سنقر و کلیاتی بر حسب سن و جنس ۱۳۸۵ ۱۵۹
جدول شماره(۳-۱۷) جمعیت شهر سنقر بر حسب سن و جنس ۱۳۸۵ ۱۶۰
جدول شماره(۳-۱۸) جمعیت ۱۰ ساله و بیشتر بر حسب وضعیت فعالیت
به تفکیک شهرستان ۱۳۸۵ ۱۶۱
جدول شماره(۳-۱۹) میزان سطح زیر کشت محصولات زراعی در سال ۸۶-۱۳۸۵ ۱۶۲
جدول شماره(۳-۲۰) فاصله هر یک از شهرستانها در استان کرمانشاه تا شهر کرمانشاه به کیلومتر۱۶۳
جدول شماره(۴-۱) جمع بندی نقش عملکرد و اولویت سطوح برنامه ریزی حوزه های قطب گردشگری ۱۶۴
جدول شماره (۴-۲) وضعیت حوزه های قطب گردشگری سنقر ۱۶۵
جدول شماره (۴-۳) وضعیت حوزه های قطب گردشگری سنقر ۱۶۶
جدول شماره (۴-۴) وضعیت حوزه های قطب گردشگری سنقر ۱۶۷
جدول شماره (۴-۵) وضعیت حوزه های قطب گردشگری سنقر ۱۶۸
عنوان فهرست نمودار صفحه
نمودار شماره (۳-۱) تعداد ساعات آفتابی ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۹ ۱۶۹
نمودار شماره (۳-۲) میانگین دما، حداکثر،حداقل دمای ایستگاه سنقر در طی
سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۰
نمودار شماره (۳-۳) تعداد روزهای همراه با یخبندان ایستگاه سنقر در طی
سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۱
نمودار شماره (۳-۴) میانگین ماهانه رطوبت نسبی ایستگاه سنقر در طی
سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۲
نمودار شماره (۳-۵) تبخیر ماهانه ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۸۱ به میلی متر ۱۷۳
نمودار شماره(۳-۶) بارندگی ماهیانه و سالیانه ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۴
نمودار شماره (۳-۷) تعداد روزهای بارانی ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۵
نمودار شماره (۳-۸) نمودار فصلی میزان بارش ایستگاه سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۶ ۱۷۶
نمودار شماره( ۳-۹) گلباد ایستگاه شهرستان سنقر در طی سالهای ۸۵-۱۳۷۹ ۱۷۷
نمودار شماره (۳-۱۰) هرم سنی و جنسی شهرستان سنقر در سال ۱۳۸۵ ۱۷۸
نمودار شماره (۳-۱۱) هرم سنی و جنسی شهر سنقر در سال ۱۳۸۵ ۱۷۹
نمودار شماره (۳-۱۲) تعداد مهاجر فرستی شهرستان سنقر به دیگر استانها
طی سالهای ۸۶-۱۳۷۵ ۱۸۰
عنوان فهرست عکس ها صفحه
عکس شماره ۱ نمایی از روستای چرمله علیا ۱۸۱
عکس شماره ۲ نمایی از روستای ورمقان ۱۸۱
عکس شماره ۳ نمایی از روستای گلویچ ۱۸۲
عکس شماره ۴ نمایی از روستای آئینله ۱۸۳
عکس شماره ۵ نمایی از روستای کیونان ۱۸۴
عکس شماره ۶ نمایی از روستای چنگیزه ۱۸۵
عکس شماره ۷ نمایی از روستای ملک آباد ۱۸۶
عکس شماره ۸ نمایی از کوه دالاخانی ۱۸۷
عکس شماره ۹ نمایی از کوه مادیان کوه ۱۸۷

نظر دهید »
منابع کارشناسی ارشد درباره بررسی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۳-۲ روش تحقیق
تحقیقات علمی از دو بعد مورد بررسی قرار می گیرد:
۱-هدف :
براساس هدف پژوهش ها به پژوهش های بنیادی و کاربردی تقسیم می شوند:

    • تحقیق بنیادی: پژوهشی است که به کشف ماهیت اشیاء پدیده‌ها و روابط بین متغیرها، اصول، قوانین و ساخت یا آزمایش تئوری‌ها و نظریه‌ها می‌پردازد و به توسعه مرزهای دانش رشته علمی کمک می کند. هدف اساسی این نوع پژوهش تبیین روابط بین پدیده ها، آزمون نظریه ها و افزودن به دانش موجود در یک زمینه خاص است .

تحقیق بنیادی نظری از روش‌های استدلال عقلانی و قیاسی استفاده می‌کند و بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای انجام می‌شود. تحقیق بنیادی تجربی از روش‌های استدلال استقرائی استفاده می‌کند و بر پایه روش های میدانی انجام می‌شود.

    • تحقیق کاربردی: پژوهشی است که با بهره گرفتن از نتایج تحقیقات بنیادی به منظور بهبود و به کمال رساندن رفتارها، روش‌ها، ابزارها، وسایل، تولیدات، ساختارها و الگوهای مورد استفاده جوامع انسانی انجام می‌شود. هدف تحقیق کاربردی توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است. در اینجا نیز سطح گفتمان انتزاعی و کلی اما در یک زمینه خاص است .

۲- ماهیت و روش اجرا ، که شامل تحقیقات تاریخی، توصیفی، همبستگی، علی و تجربی میباشد.
روش استفاده شده در این پژوهش ،کاربردی از نوع علی توصیفی است .
۳-۳ جامعه و نمونه آماری :
در انتخاب جامعه آماری جهت این تحقیق، شرکت مادر تخصصی توانیر مدنظر بوده و مورد بررسی قرار گرفت. تنوع وظایف، وجود افراد متخصص و دارای تحصیلات عالیه به تعداد کافی (که هم موجب افزایش روایی و پایایی تحقیق و هم ضمانت همکاری از طرف آنها می گردید)،حمایت مدیران ارشد و آشنایی کامل آنها با کارهای تحقیقاتی و همچنین علاقمندی به انجام آن، پیشرو بودن شرکت در بسیاری امور از جمله مشتری مداری، سیستمهای کیفیت، آموزش، فناوری اطلاعات و … نسبت به تعداد زیادی از سازمانهای دیگر باعث گردید تا شرکت نسبت به سایر سازمانها جهت انجام تحقیق مناسب به نظر آید. لذا جامعه آماری مورد استفاده در این تحقیق کلیه کارکنان اداری شرکت توانیر به تعداد ۲۰۰ نفر می باشند .
۳-۴ نمونه آماری و روش نمونه گیری
در صدر برنامه ریزی هر مطالعه یا تحقیقی این سوال که حجم نمونه چقدر باید باشد قرار دارد. انتخاب نمونه بزرگتر از حد نیاز موجب اتلاف منابع می شود و انتخاب نمونه های خیلی کوچک منتج به نتایج غیرقابل اتکا می شود(عادل آذر، آمار و کاربرد آن در مدیریت، ۱۳۸۳).
مجموعه واحدهائی که حداقل در یک صفت مشترک باشند یک جامعه آماری را تشکیل می دهند (خاکی، ۱۳۷۸). نمونه آماری عبارت است از تعدادی از افراد جامعه که صفات آنها با صفات جامعه مشابه بوده معرف جامعه باشد. نمونه گیری نیز فرایند انتخاب نمونه است .
در این پژوهش جامعه آماری کل پرسنل شرکت توانیر ۲۰۰به تعداد نفر می باشند (پرسنل کارگری از شمول این تحقیق خارج شدند ). که از این تعداد ۵۵ نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. در روش نمونه گیری نیز گروه های مختلفی از کارکنان داشتیم ولی چون تاثیری در جمع آوری اطلاعات نداشتند از نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد .
حجم نمونه : چون متغیرها چندارزشی با مقیاس ترتیبی بوده و حجم جامعه محدود می‌باشد، برای محاسبه حجم نمونه از فرمول زیر استفاده شده است:

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )


با فرض ، ، ، و داریم:

پس حجم نمونه انتخابی با دقت و با سطح خطای برابر ۵۵ می‌باشد.

۳-۵ روش گردآوری اطلاعات

زمانیکه موضوع پژوهش انتخاب شد و نوع تحقیق براساس هدف مشخص گردید ابتدا باید براساس ادبیات پژوهش به تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش پرداخت و سپس متغیرهای پژوهش باید به نوعی اندازه گیری و سنجش شوند. به طور کلی روش های گردآوری اطلاعات در این پژوهش را می توان به دو دسته کتابخانه ای و میدانی تقسیم نمود. در خصوص جمع آوری اطلاعات مربوط به ادبیات موضوع و پیشینه تحقیق از روش های کتابخانه ای و در خصوص جمع آوری اطلاعات برای تایید یا رد فرضیه های پژوهش از روش میدانی استفاده می گردد.
۳-۶ ابزار جمع آوری اطلاعات :

    1. مراجعه به کتابخانه و متون تخصصی از طریق کتب،نشریات و جستجو در پایگاه های اطلاعات(اینترنت) و … به منظور استفاده از نظرات محققان دیگر و ایجاد مبانی نظری تحقیق
    1. استفاده از متون مشاهده،بررسی اسناد و مدارک و مصاحبه با استادان، مدیران و کارشناسان .
    1. استفاده از پرسشنامه به عنوان ابزار اصلی جمع آوری اطلاعات به منظور دست یابی به داده های مورد نظر

مقیاس لیکرت به عنوان یکی از متداول ترین ابزار جمع آوری اطلاعات در تحقیقات پیمایشی مورد استفاده قرار می گیرد و عبارت است از مجموعه ای از پرسش های هدف دار که نظر، دیدگاه و بینش یک فرد پاسخگو را مورد سنجش قرار می دهد(حافظ نیا،۱۳۷۷).

تهیه مقیاس لیکرت

در تهیه و تدوین پرسشنامه میتوان از یک پرسشنامه استاندارد استفاده کرده و با نظر کارشناسان و ادبیات پژوهش آنرا بومیسازی و متناسب با فضای کلی حاکم بر پژوهش نمود.
پرسشنامه مورد استفاده در یک پژوهش عموماً متشکل از دو دسته سوالات عمومی و تخصصی است. دسته اول سوالات عمومی پیرامون مشخصات فردی پاسخ دهندگان مانند جنسیت، سن، میزان تحصیلات، مرتبه سازمانی و وضعیت استخدامی است. دسته دوم سوالات تخصصی پرسشنامه هستند که برای آزمون فرضیه های پژوهش طراحی شدهاند. جهت امتیاز دهی و ارزش گزاری کمی سوالات تخصصی از طیف لیکرت استفاده میشود(جدول ۳-۱).

بسیار زیاد

زیاد

متوسط

کم

بسیار کم

گزینه انتخابی

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 318
  • 319
  • 320
  • ...
  • 321
  • ...
  • 322
  • 323
  • 324
  • ...
  • 325
  • ...
  • 326
  • 327
  • 328
  • ...
  • 732
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

سلامتی، دکوراسیون، نکات حقوقی، مد، آشپزی و گردشگری

 جذابیت بدون تغییر شخصیت
 بهینه‌سازی تجربه کاربری
 علائم غفلت در رابطه
 آموزش ابزار لئوناردو
 ابراز احساسات سالم
 درآمد از پست‌های شبکه‌های اجتماعی
 شغل‌های پردرآمد اینترنتی
 مراقبت از پنجه‌های سگ
 تدریس آنلاین طراحی داخلی
 درآمد از نظرسنجی آنلاین
 فروش تم‌های وردپرس
 فرصت‌های درآمد آنلاین
 درآمد کانال‌های تلگرام
 تحقیق کلمات کلیدی
 عفونت گوش گربه
 مشکلات گوارشی گربه
 چالش‌های رابطه عاطفی
 درآمد از کارگاه‌های آنلاین
 طوطی‌های سخنگو
 انتخاب اسم خرگوش
 پست مهمان موفق
 حسادت در رابطه
 درمان اسهال سگ
 فروشگاه آنلاین محصولات خاص
 شیر برای گربه
 اپلیکیشن‌های پولساز
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • دانلود منابع دانشگاهی : تحقیقات انجام شده در مورد : بررسی رابطه بین برخی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • راهنمای نگارش پایان نامه در مورد بررسی ارتباط بین توده‌ی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد شناخت عوامل مؤثر بر ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع : تأثیر نوع … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود فایل های پایان نامه در رابطه با بررسی وضعیت ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پروژه های پژوهشی در مورد بررسی جرایم ضد عفت و … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود پایان نامه با فرمت word : منابع کارشناسی ارشد در مورد بررسی اثر آموزش کارآفرینی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود منابع دانشگاهی : دانلود مطالب پژوهشی با موضوع بررسی تطبیقی سیاست توانمندسازی در … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود فایل ها در مورد : بررسی تاثیر اعتیاد … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • تعیین تناسب اراضی دشت ایذه برای گیاهان مورد ارزیابی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان